انتظار سخت ترين عذاب عشق
مي خواهم تو را صدا بزنم ولي زبان ندارم
مي خواهم به سويت بيام ولي توان ندارم
مي خواهم تو را ببينم ولي چشم ندارم
من در قلبم تو را دارم
پس با قلبم تو را صدا مي زنم
و با قلبم به سوي تو مي ايم
وبا قلبم تو به تو نگاه مي كنم
هنوز در جاده انتظار نشسته وچشمانم را به آسمان بیکران دوخته ام.
هنوز گریه هایم را زیر باران پنهان می کنم
باز در انتظارم که بیایی
باز در انتظارم که بیایی
بیا تا پیش از این نگاهم غریب نماند
٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪٪
هادی مجنون

+ نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1384ساعت 11:33 بعد از ظهر  توسط هادی (مجنون)
|

