کلید دل شکسته
|
![]() همين چند روزهاست كه فهميدم چشمهايم بيهوده
مويه نمي كند هر شبانه .... ديگر خود را ميان پستوي
تنهايي ،پشت ديوار سربي لبخند تلخ دروغين پنهان
خواهم كرد ... و به « تو » دروغ خواهم گفت ... به همه
دروغ خواهم گفت ... نه ! من اصلا سكوت خواهم كرد
كه تاب دروغ را ندارم .. خود را ميان انديشه هاي خالي
و پر سرگردان خواهم كرد كه صدايي در من از اعماق
فرياد مي زند : چرا عشق چنين ساده سرد مي شود ؟
چرا مهر چنين بيهوده از ميان برداشته مي شود ؟ ...
چرا دوستي چنين بي مايه گم مي شود در غبار ؟ مگر
دل آدم از كلوخ است ؟ يا من بيهوده روح خويش را
مصرانه به پايبند يك تعهد به ابتذال مي كشانم هميشه
؟ و يا شايد دل من بيراهه مي رود اگر مهر طلب مي
كند ... مهر تعهد مي طلبد و تعهد سرسختانه جدايي
مي آفريند ... ! و من غرق در بهت و حيرت تعهد را تنها
مقصر ميدان مي بينم .... ! و خويش را باز هم تنها و داغ
ديده يك سرماي كشنده ... سخت تر از زمستان
يخبندانهاي طولاني ... سرد سرد از بي تفاوتي « او »
به ديوار فاصله ميخكوب مي يابم ....
![]()
|
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم اسفند 1384ساعت 1:3 بعد از ظهر  توسط هادی (مجنون)
|


